خدایادستمو محکم بگیرونزار فاصله ی دست منو تو زیادشه.نزاردستمو
بزارم تودست کسی که ازهیچ چیزمن باخبرنیست.
خدایابه کسی جزتو توکل نمی کنم فقط به خودت متوکلم.فقط به خدایی
که ازهمه ی رازو رمزهای درون من خبرداره.به کسی که نمی تونم یه کارمو
ازش مخفی کنم حتی یه ذره ی کوچیکشو.
خداجونم وقتی باخودم میشینم وفک می کنم وبه خودم میگم خداداره
ازاون بالا بهم نگاه می کنه منم باهمه ی اینامشغول کارای بدم هستم.
خودم ازخودم خجالت میکشم ازخودم شرم میکنم.
خدایاازت ممنونم دوتافرشته بهم دادی پشتم بهشون گرم باشه.
دوتافرشته دادی بهم تاهم توشادییام وهم توغم هام باهام شریک باشن.
اگه دورم یه عالمه ادم جمع شده باشن وقتی ببینن یه کاری به ضررشون
تموم میشه همه میزارن میرن.
برمیگردم میبینم دونفرکنارم هستن یکی مامانمه که دستاشو واسه به
اغوش کشیدنم بازکرده تاباحرفاش ارومم که واون یکییم بابامه که بااون
دل بزرگش عین کوه پشتم وایستاده ومنتظره که ازش یه کمک بخوام
واونم بدون یه خشم وبدون اون نگاهایی که بعضییا برای فهموندن نگاه
می کنن کارمو انجام میده.
دستای جفتشونو میبوسم