X
تبلیغات
ای کاش.........



























ای کاش.........

سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش


نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 15:48 توسط pary|

نوروز اين رفاقت را نگهباني مي كند كه باور كنيم قلبهايمان جاي حضور دوستانمان هستند

 نوروز مبارك :-*

نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 17:45 توسط pary|

گاهی وقت ها چنان دلتنگت می شوم که بی تابی ام راهیچ بهانه ای تاب نمی آورد،به خود که می آيم می بينم از کسی دورم که بی بهانه دوستش دارم...

نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 17:38 توسط pary|


سلام اقاجونم 


می شه یه لحظه به من نگاه کنید  فقط یه لحظه  باشه اقاجونم  نگام نکنید اما خواستم بگم یه پا در میونی کنید بین منو خدا

  باشه روتونو از من برگردونید  اما من  حرفای دلمو می زنم  می دونم گوش می کنید  اقا جونم

  می شه به خدا بگید  یه کمک برای این  دل گرفتار من بفرسته  اره اقاجون این روزا عجیب دلم

 تنگه واسه کسی که دلم برای دیدنش پر می زنه  اما نمی دونم اون می دونه یا نه  اقاجون ازم

 نمی پرسید واسه چه کسی دل تنگم  باشه این بارم خودم می گم  دلم تنگه شماست واسه یه

 لحظه دیدن شما ست که دلم هوایی شده  حالا بازم نمی خواهید پا در میونی کنید 


خدا شاهده  چشم من شور نیست  ....

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 21:0 توسط pary|


آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم


.................................................................................

من خودمو نمي بازم ؛
حتا اگه دستام بلرزن ،
اگه چشام تار ببينن ،
اگه پاهام راهِ درستُ تشخيص ندن ...،
گاهي حس مي كنم گُم شدم
حس ميكنم هيچ جايي تو اين دنيا ندارم
هيچ دوستي ...
هيچ آدمي كه نگرانم باشه ...
شايد چهره.م همچين چيزيو نشون نده
اما من واقعن يه موقع هايي خَستَم ...
دلم ميخواد كسي باشه
دستي باشه
دلم مي گيره و من هي به خودم ميگم عب نداره دل كارش گرفتنه ...
تا كي بگم ...؟
مهم نيست ...

من خودمو نمي بازم

.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 23:40 توسط pary|

کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 15:53 توسط pary|



نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 23:15 توسط pary|


حسین دنبال خدا بود
و برایش مهم نبود کجاست
چه زیر سم اسبها
چه تنور خولی

او فقط دنبال خدا بود

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 22:47 توسط pary|

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 21:32 توسط pary|

 

این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟

این چندمین بارخلقت است؟

و چندمین انفجار سکوت؟

چندمین لبخند آفرینش؟

خورشید را چندمین بار است که میبینی؟

و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟

و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟

چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟

چندمین دم!؟

چندمین آن!؟

آه که تو چقدر خوشبختی!

و جهان چه پرغوغاست

که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد . . .

آبجی چشم آبیم رویاجونم تولدت مبارک



نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 15:59 توسط pary|

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است
.............................................................

ی راهنمایی چطورچیزییو ازدل کسی درمییارید آیااااااااااااا؟؟؟؟؟

واسه ماب گفته ی خودش قهرنیستاااااااا مثلا ازم ناراحته وقراره وقتی منو بخشید باهام حرف بزنه

حالا ی راهنمایی؟

--------------------------------------------------------

این گله یعنی چی؟؟؟؟؟؟هاااا(رمزمو برات میزارم همینجا جواب بده بینم)البته ی بارداده بودماا ولی فک نکنم یادت باشه دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 22:19 توسط pary|






ب سلامتیشون
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 22:52 توسط pary|



باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم


رفــــیــق !!

پـیـراهــَــنـــمــ را بــــِــزטּ بـآلـــآ !!


كـــَمـــَــرَمـــ را دیـــدے ؟؟


نـــترس ، چیـزے نیــســـتـــ !!


ایــטּ هــا فــَــقــَــط جـآے خـــَـنــجــَـرَنـــد !!


مــــטּ نــفــَــهـمیــدمــ در رفـــــآقــــَـتـــ چــــﮧ شـــد ؟؟ !!


وَلــــــــﮯ ؛ تــــــو مــُــواظـــبـــــ بــــآش .. !!




نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 22:23 توسط pary|


ڪم سرمایہِ اے نیست ؛

בاشتـטּ آבمہِایے ڪہِ حالت رابپرسنـב !


ولے . . .


از آטּ بہِتر בاشتن آבمہِاییست ،

ڪہِ وقتے حالت را میپرسنـב ؛

بتوانے بگویے :

خوب نیستم . . .  ! !

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 20:13 توسط pary|


copy of 541694_1433794106761637_867012836_n.jpg


فقط اونائی که عزیز از دست دادن میدونن چقدر سخته غم مرگ عزیزت رو دلت باشه و به زنده موندن دیگران فکر کنی و راضی بشی با اهدا عضو عزیز سفر کردت جون دیگران رو نجات بدی 

روح همه ان هایی که با اهدا عضوشون جون دیگران رو نجات دادن شاد 
خدا به خانواده هاشون صبر بده

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 1:36 توسط pary|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 16:20 توسط pary|



باداباد.....

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1392ساعت 13:30 توسط pary|

اسم این آقاپسرمون علیه و2سال بیشترنداره.بخاطرتومورچشمی بدخیم چشم چپش نابیناشده ودکتراگفتن بایدآب زیرچشمشو بکشیم والآمیزنه به مغزشو وزبونم لال میکشتش اما اگه آب زیرچشمشو بکشن اون صورت خوشگلشو ازدس میده.ازهمتون عاجزانه خواهش میکنم واسه کوچولومون دعاکنید بخداجای دوری نمیره.

ازهمتون ممنون میشم اگه این پستوشماام تووبتون بزاریدتا افرادبیشتری واسش دعاکنن...



نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 18:14 توسط pary|


دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

----------------------------------------------------------------------------------------------------


**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*

---------------------------------------------------------------------------------------------------


*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*

-----------------------------------------------------------------------------------------------


*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*

--------------------------------------------------------------------------------------------



*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*


حسین پناهی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 13:30 توسط pary|

سه چیز را با احتیاط بردار :                       قدم ، قلم ، قسم

سه چیز را پاک نگه دار :                           جسم ، لباس ، خیال

از سه چیز خود را نگهدار :                        افسوس ، فریاد ، نفرین کردن

سه چیز را بکار بگیر :                              عقل ، همت ، صبر

اما سه چیز را آلوده نکن :                           قلب ، زبان ، چشم

و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن :           خدا ، مرگ ، دوست

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 18:42 توسط pary|

دلم بدجور هوای حرمتو کرده.......

خیلی سخته احساس کنی توهوایی به جزهوای شهره امامت نتونی نفس بکشی

نفسم میگیره وقتی به این فک میکنم که بعضییا تو مشهدزندگی میکنن ولی ما یه سفرمیریم اونجااونم آقادیربه دیر میطلبمون.......

خیلی سخته اشکایی روکه سعی میکنی توچشات زندونی کنی تا پیش ضریح امام رضا یهو ولشون کنی وقتی صحن وتوعکس یاتو تلویزیون میبینی قطره قطره بریزن........

احساس میکنم اگه ضریحتو تودستم بگیرم انرژی میگیرم.....

توانتظار اون شوقییم که وقتی مییام پیشت قراره داشته باشم......

چی میشه حکایت منم مثل حکایت آهوباشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جای دوری نیستم.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 20:41 توسط pary|

سرم رانه ظلم می تواندخم کند،

نه مرگ،

نه ترس،

سرم فقط برای بوسیدن دست های توخم می شود پدرم ؛

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1392ساعت 23:33 توسط pary|


عبادت فرزند، ثواب مادر

مادر مهربان من، هربار که سپاس خدا را می گویم، هاله های نور را می بینم که بر وجود تو می بارد. هر قدم که به سوی خدا گام بر می دارم، تو را می بینم که به بهشت نزدیک تر می شوی. هربار که سر به سجده می گذارم، می بینم که فرشتگان برایت تسبیح می کنند. این سزاوار توست؛ زیرا که شکر خدا را تو بر زبان من نهادی. گام هایم را تو به سوی او گرداندی و سرم را با سجده گاه آشنا کردی. ای پیامبر رحمت و محبّت، ای مظهر مهر خدا.

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 22:25 توسط pary|

خدایا....
.
.
پشیمانی ازآفرینش انسان...؟

توهم سیگارمیکشی...؟

دردهایت فراوان هست...!
.
.
دودسیگارت آسمان شهرم رافراگرفته...!

کمتربکش...میمیری!!!!
.
.
آنگاه چه کنم بی تو................؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 19:43 توسط pary|

من کسی راکه

مرابخاطرخوبی هایم می خواهد

نمی خواهم

کسی رامی خواهم

که بادانستن بدی هایم

بازهم مرامی خواهد.

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 21:55 توسط pary|


بچه بودیم از آسمون بارون میومد

بزرگ شده ایم از چشمامون می یاد!!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم اگه دلمون می شکست با یه آبنبات دلمونو بدست می آوردن
بزرگ که شدیم وقتی دلمون رو شکستن با هیچ چیز دیگه نمیشه درستش کرد فقط جای شکستگیش روی دل میمونه با هیچ آبنباتی درست نمیشه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضیها رو هیچی بعضیهارو کم و بعضیها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهاي درستو غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون۱۰ تای بچگی دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم حتی فکر شکستن دل کسی رو هم نمیکردیم
بزرگ که شدیم خیلی راحت دلها رو میشکنیمو از کنارش رد میشیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ كه شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم انسانها رو به خاطر انسان بودنشون میخواستیم ونه پول و…
بزرگ شدیم به همه چیز نگاه میکنیم بجز انسان بودن
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه که بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم …هیچ کس نمی فهمد
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم . . .

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 12:30 توسط pary|


وقتي سرهنگ تو جلسه ي آيين نامه پرسيد:

فكر مي كنيد كجا دور زدن ممنوعه؟؟؟

تو ذهنم فرياد زدم " تو رفاقت "


http://ir2up.ir/up14/5c0a4bf59b1.jpg

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 12:21 توسط pary|


سلام بی بی جون

دلتنگیامو واست آوردم
قربون سفیدیه چارقدت که برف زمستونمه بی بی
قربون داغی استکان چایی که بادستات می ریختی بی بی جون، که گرمای تابستونمه
قربون حنای نارنجی موهات بی بی که برگریزون پاییزمه
قربون سبز چشمات که گلریزونه بهارمه بی بی
ای کاش بودی تو چین چین دامنت گم می شدم تا پیدا کنم
خاطره های گم شده ی کوچه پس کوچه های بچه گی هامو
ای کاش بودی و پیدا می کردم
لا به لای چین های دستات
جاده ی نوازش رو
دلم تنگه عطر یاس رازقیه
همونی که هر صبح مهمون سجاده ی نمازت بود
سرم بهونه میگیره زانوهات رو بی بی
برای آرامش خواب
دردت به سرم بی بی
یه امشبو از بهشت مرخصی بگیر
بیا تو خوابم
تا سیر کنیم با هم
 دنیای محبت رو

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 16:3 توسط pary|

 کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ،


اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ،

اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

ای کاش........

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 22:16 توسط pary|

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت.
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند. و حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی.

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 12:27 توسط pary|


آخرين مطالب
»
» happy new year
» ...Missing...!
»
»
» واسه دل خودم:(((
»
»
»
»

Design By : Pichak